نحوه برخورد با دوشيزه خانوم

نوامبر 8, 2010 at 09:04 (غمهای شادی بخش) (, , )

1.

کتابفروشي. از خرالدو ديه گو پرسيد . ناخودآگاه اين شعرش را خواندم:

خفته اي وه چه خواب آرامي

تو به قصد گسستن پيوند

راه بس امن مطمئن  بي غش

و شگفتا اين همه نزديک

با دو دست نحيف من در بند

گفتمش که اين شعر هميشه مرا به ياد رماني از سوناري کاواباتا مي اندازد درباره ي سرمايه داران فرتوت کيوتو که پولهاي کلاني مي دادند تا شبي را به تماشاي زيباترين دختران شهر بگذرانند. دختراني که با خوراندن دارو به خواب فرو برده شده بودند و آنها در کنارشان در حسرت عشق عذاب مي کشيدند. نمي توانستند بيدارشان کنند يا دستي به آنها بگذارند و حتي تلاشي هم نميکردند چون ذات لذت در اين بود که آنها را در خواب نگاه کنند.

قدم زنان تا صخره رفتيم.

2.

صخره. سيگاري روشن کردم . او هم. روي صخره نشستيم. پرسيد به نظرت ايجا چه جوريه؟ گفتم «ساده چون صداي گاو»! خنده ي بي دليلي کرد. گفتم «اگر هرچه زودتر چاره اي نيانديشيم  بعيد نيست فردا بگويند: زنده ياد سگ ولگرد«. دستم را گرفت و با لبخندي لوند گفت پس چاره اي بيانديش!…

3.

در آن شب معلوم ميشد

عاشق و معشوق باشيم

يانه.

تاريک بود

کسي مارا نميديد

به راستي خم شدم

و آن وقت که واقعا

خم ميشدم

همانند پدري دلسوز

به او گفتم:

-ورطه عشق تند است

محبت کنيد برويد کنار

برويد کنار

بي زحمت.

4.

در راه برگشت از پس پشت صدها خورشيد خياباني ماه بي کس و بي رمق را ديدم که با پاي لنگ آرام به راه افتاد.خواستم سيگاري بکشم اما پاکتم خالي خالي بود!!!

پي نوشت-شعر و متن هاي مشخص شده از آثار ولاديمير ماياکوفسکي انتخاب شده اند

Advertisements

پایاپیوند 3 دیدگاه