اینهمه بود و نبود بسه دیگه. یه کمی هم به چه بود فکر بکنیم!

اوت 1, 2010 at 20:56 (جامعه شناسی) (, , )

چند روز پیش مجری یکی از کانالهای ماهواره طی محکوم کردن سیر وقایع در ایران پرسید:

آیا کشتن مردم در خیابانها  جرم و جنایت نیست؟

این پرسش مرا واداشت که درباره اصل موضوع یعنی جرم و جنایت فکر کنم.

جرم در عین فعال بودن معلول محیط اجتماعی است. تا محیط اجتماعی موجب پیدایش و رشد آن خوب شناخته نشود و با آن مبارزه فعال نشود مبارزه با معلول آن نیز امکان ندارد. کسانی که تصور میکنند جرم ناشی از استبداد است (یا هر عامل تک بعدی دیگر) از جرم تلقی بسیار ساده ای دارند که صرفا عامل و علت قریب آن را میشناسد. درک علل همه جانبه آن مستلزم داشتن متد تحلیل رفتار اجتماعی انسان است. اینگونه تفکر برخاسته از این اشتباه است که  حقوق افراد را با مجموعه متون قانونی یکی بگیریم. مجموعه متونی که یا وارداتی هستند یعنی به صرف داشتن کارکرد خوب در جامعه دیگر برای تحقق همان اهداف وارد شده اند یا اینکه در همین کشور سابقه ای روی کاغذ داشته اند. در واقع این اشتباه ناشی از یک خلط مبحث است و آن هم این است که مجموعه «تکنیک حقوق» با «حقوق انسانی» اشتباه گرفته میشود.

نمیتوان درباره جرم (جرم به معنای عام کلمه و نه یک جرم خاص) سخن گفت و آن محیط اجتماعی را که جرم درآن به وجود آمده نادیده گرفت. به قول آنریکوفری «راه مبارزه قاطع با جرم آن است که علل اجتماعی جرم را کشف کرد…وبا اصلاحات قاطع با آن مبارزه کرد» .جرم که تعرض به حقوق افراد است امری فقط اجتماعی است . بدین اعتبار حقوق بیش از اخلاق و مذهب جنبه اجتماعی دارد و از بطن روابط اجتماعی افراد میتراود.جرم در هر جامعه ای جنبه ای اجتماعی و فرهنگی دارد. از این رو شاید بهتر باشد درخصوص نحوه دید خود به مسئله جرم و راه مبارزه با آن و پیشگیری از تکرار آن تجدید نظر کنیم.

Advertisements

پایاپیوند 8 دیدگاه